عشق شب
تو 5000 تومن تو جیبت نداری که حداقل یک گیگ حجم بخری ، فقط یه چیز به ذهنت میاد خواهرتو مادرتو ای زندگی ...
سرمــا خــــورده مـــــــه ســـــــنـگـیـن نــــــم نـــــــم بـــــــــــارون ســـــــــرفــــــــه زیـــــــــــــــاد هــــــــنـــــــدزفــــــــــــــــــــــــــــری خــیابـــون طــــــولـــــانـــی و خــــــلـوت صــــــــــــــدای حـــــســــیـــــن ابـــــلـــیـــــــس (فقط جا سیگارش خالی بود.) امروز صبح معنی زندگی رو تجربه کردم . پ . ن : هر موجودی بدون دلیل زاده می شود، از روی ضعف خودش را امتداد می دهد و به تصادف می میرد. < تهوع - ژان پل سارتر >
چقدر شبـــ غمگینــــ استــــــــــــ ... پ . ن : خیلی وقت بود شبو اینطوری ندیده بودم . خیلی خوبه . کسی یادش نیست جز خودم و خودت . خیلی بده که هیچوقت اینا رو نمیخونی . فرق نداره . جمع رو هم امتحان کنم یا نه ، ناراحتم خیلی. یه باخته . چرا کسی نمیاد این آسغالی رو خالی کنه ؟ پ . ن : لعنتی ، تو که میدونی چطوریم . میدونی که تمام زندگی من 3-4 نفرن . چطوری فراموشت کنم ؟ پ . ن : دلم چند روز گم شدن میخواد . ولم میکنین آیا ؟ شماها همه خوبین به خدا . خودم خرابم . میدونم . فکر کنم زندگیم دقیقا تو همین مرحلست . واقعا نیاز دارم . پ . ن : دیروز با یه حرف دیگه زدی تو گوشم . اشکالی نداره . 3 - 0 به نفع شما . اما تازه بازی شروع شده . اماده باشین . پ . ن : برا این یکی قسم خوردم . حتی شده مثل خنگا گاماس گاماس بیام جلو . اما تمومش میکنم . فحش خوار و مادر به تقدیر . . . پ . ن : آخه همه که جنگجو به دنیا نمیان. پ . ن : نمی دونم باید چیکار کنم :( که به احساست بزنه یه مشت کوبنده . . . تو ساکت و خالیو شب زنده ای ، تو جنگیو دلخوری از زندگی ، تو فندکو لب سیگار میگیری اووووم شعله جنگو میبینی باز مهرهاتو میچینی دست تو نیست اصلا ته این بازی ... پ . ن : وقتی مغازه ای ، همش ساعتو نیگا میکنی . حالت از همه آدمای
دورو برت بهم میخوره . میخوای زودتر از مغازه بزنی بیرون و بری خونه . وقتی تو خونه ای ، همش ساعتو نیگا میکنی و میخوای زودت از خونه بزنی
بیرون و بری مغازه . وقتی مغازه ای ، ... وقتی ... از اینجا رونده . هه هه . از اونجام رونده . کلا در روز 20 دقیقه تو خیابون فاصله خونه تا مغازرو زندگی میکنم . پ . ن : احتیاج به کوه ، به سکوت ، به سکوت ؛ به سکوت و به تنهایی ناب
نیاز دارم . فکر کنم باید چند روزیو کوه نشین بشم . پ . ن : هنوزم حالم از همه کس و همه چی بهم میخوره . با ســـیگار با طــعــم هم آغـــــــــــــ وشــــــ ی یعنی فرامــــــــــوشیــــــــ ... فرامـــــــوشیــــ ... فرامـــوشیــ ... فرامـوشیـ ... تن خسته ای ولی خوابت نمیبره این حس لعنتی از مرگ بدتره . پ . ن : یک از خودم ، دو از این آدما خستم . هیچ پسری رو شوهر نکن ، آگه کردی پدر نکن ، اگه کردی شرمندش نکن اگه کردی که هیچی دیگه گند زده شده به همه هیکلشو زندگیش یهو خلاصش کنی بهتر از اینه که زجر کش بشه . (ساعت 4:30 صبح ) او : چرا به یه چیز خوب و شاد تو زندگیت فکر نمیکنی تا کمی شاد بشی ؟ من : فکر خوبیه و الان یه چیزی تو زندگیم پیدا میکنم بزا کمی فکر کنم ، . . . (10 دقیقه بعد ) . . . من : متعسفانه چیزی خوبی یافت نشد . او : بگیر بخواب بهتره . پ . ن : فکر کنم سال خوبی باشه ( ایشالا ) (باید باشه ) پ . ن : ایشالا سال خوبی منتظر هممون باشه . <حسین پناهی> پ . ن : فکر کنم خیلی وقت بود از این شب ها نداشتم . پ . ن : کاش هیچ وقت غمگین نبودم . یا حد اقل دلیل غممو میدونستم . پ . ن : شب بدیه . یه قهوه تلخ الان میچسبه .
و باید که آدم تمام سرشو زیر برف کنه . پ . ن : لازمه هر از گاهی نفهم باشی . قطعا به نفهمیدن می ارزه . پ . ن : باید بتونم کمی خون آشام باشم . پ . ن : به ادامه مطلبم برین . heh ، هیچ کدوم از دورو بریام به اندازه یه نخ سیگارم نیستن . یه پدر مادر عصبی میبینه که بچه چند ماهرو با مشت میزنن . محبت نمیبینه . کسی هست بگه چه گناهی از قبل کرده که داره تاوانشو پس میده ؟ کی مقصره ؟ ببینم گناهی بجز بودن داشته ؟ پ.ن : تو 9 ماهو تو تاریکی سر میکردی بدونی کجایی همین الان بر میگردی . بعد پولارو خرج کنم برای به دست آوردن دوباره سلامتی . امروز با همه خرجی که رو دستم گذاشت ، به همون دقایق خوشی و شادیش می ارزید. بیرون تاریکی شبهای زمستون که با سرماش تا عمق وجودت نفوذ میکنه . کنار بخاری ، مشغول خوندن یه کتاب دلنشینی که صدا زنگ در خونه میاد . با کلی غر زدن برا اینکه ببینی کیه که آرامش و کتاب خونیتو بهم زده بلند میشی . یه صدای ضعیف پیر زنی میگه جوان جان فقیره ، شب جمعه ای یه کمکی بکن . ناراحت میشی که حتما باز از این کاسب هایه که برا جیبشون اسم فقیر میزارن رو خودشون و حسابی جیب پر میکنن . اما وقتی میری جلو در تا دو قرون اونم از سر منت بی بهش ، یه پیر زنی رو میبینی که تو سرما میلرزه و از شرمش همه صورتشو گرفته و نمیتونه سرشو بالا بیاره . در جا خشکت میزنه . به یکباره همه اون افکار چند دقیقه پیشت مثل پتک میخوره تو سرت . وقتی اون دو قرون رو میزاری کف دستش ، اونقدر دعات میکنه که دوست داری از شرم و خجالت اینکه یه پیر زن ، کسی که حد اقل سه برابر تو سن داره و حتما هم یه روزی برا خودش غرور داشته به خاطر این دو قرون اینقدر دعات میکنه ، آب شی و بمیری . وقتی داره میره ، دور میشه ازت . یه بار دیگه پیش خودت به این یقین میرسی که انسانیت مرده ، هرچند جهان پر آدمه . به خودت میگی از کجا معلوم که روزگار تورو فردا به این روز نندازه ؟ وای بر تک تک ما مردم که شبا سیر میخوابیم و یه نفر جلو در خونمون تو خیابون گشنست و میلرزه . به خدا که این صحنه ها تک تکشون مدارکی برا اثبات اینن که انسانیت در این دنیا دیگه نیست . ( امیدوارم بین دیانت و انسانیت بتونی تمیز بدی . من از انسانیت حرف میزنم .)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به تنگ چشمی مردم زوال پرست![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
زير گوش برگ تنها ميگه طعمه ي خزوني
برگ سبز و تر و تازه رنگ سبزشو ميبازه
غرق بوسه هاي باد و وحشت روزاي تازه
ميكنه دل از درختا ميشه آواره ي كوچه
كوچه اي كه يادگار روزاي رفته و پوچه
ميشينه گوشه ي كوچه چشم به آسمون ميدوزه
ميكنه ياد گذشته دلش از غصه ميسوزه
ياد باد ياد گذشته ياد باد
اين دل زرد و تهي در حسرت ديدار باد
ياد روزايي كه كوچه زير سايه ي تنم بود
مهربون درخت عاشق مست عطر نفسم بود
سهم من از بوسه ي باد چي بگم اي داد و بيداد
همه زردي و تباهي مردن و رفتن از ياد
سهم من از بوسه ي باد چي بگم اي داد و بيداد
همه زردي و تباهي مردن و رفتن از ياد![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پر حرفم اما ميگم بزنم که چي .
پ . ن : نميدونم چرا درس ميخونم . تمام مدت شعارم اين مزخرف بوده " علم براي علم "
اما الان پول از تمام طول عمرم مهمتر جلوه ميکنه .
نميدونم اين تغييراتي که داره به وجود مياد خوبه يا بده .
اصلا تحمل دوباره داغون شدن رو ندارم .
(کمي احساس غم دارم . احساس آشناست . دوست قديمي )
پ . ن : گاهي وقتا ، بعضي جاها يه چيزايي ميخوني ،
شايد يک خط ،
چند جمله ،
حدود پانزده کلمه،
اما قدرت نمايش ده ها سال رو جلو چشات داره .
پ . ن : اين روزا
آهنگ گوش ميدم ، ميخورم ، ميخوابم ، ميخونم . همين .
پ . ن : که لاي سينه هاي تو بي هوا گريه شوم
که مست توي کوچه هاي غمت بدوم ...
پ . ن : بايد که سال خوبي باشه . ديگه نميتونم که خراب کنم .
![]()
فرقي نميکنه آسمون همه جاش يه رنگه
که اين زمينه که يه جاش زشته يه جاش قشنگه
رو اين زمينه که بعضيا مي خورن و دارن
بعضي با گرسنگي شب رو بالش سر ميزارن
بعضي از هر راهي پول دار ميشن ميلياردرن
اين يعني اونا که ندارن باس بميرن
اين يعني شعر و شعار اينا همه حرفه
شيکم با قصه سير نميشه،ميشه پس کي؟
ميدوني چيه بدبختي با آدم تعارف نداره
بي پولي بيچارگيه اينجا هيچ فرقي نداره
هر چي منگ و گاو گول هست واست آدم ميشه
هر چي نفله و مردنيه واست رستم ميشه
يه دور نگاه کن دور و ورتو عقت ميگيره
تو سري از همشون مايه نداري غصت ميگيره
وقتي نداري يه گهه زندگي هر جا
اون که داره پيش ميره تو ميزني در جا
وقتي نداري زنتم با تو غريبه ميشه
ميبيني تحويلت نميگيره نگو پس چشه؟
وقتي نداري حقيري بايد بميري
وقتي مجبوري واسه اجاره خونه قرض بگيري
وقتي داداشتم واسه پول از تو چک ميخواد
وقتي رفيقت درتو ميماله و کش مياد
اينه که کينه تو دلت يواش يواش جمع ميشه
معناي عشق و عاطفه از وجودت کم ميشه
![]()
آری گلم
دلم
حرمت نگه دار
که این اشک ها
خون بهای عمر رفته من است
سرگذشت کسی که هیچ کس نبود
و همیشه
گریه میکرد
بی مجال اندیشه به بغض های خود
تا کی مرا گریه کند
تا کی
و به کدام مرام بمیرد
آری گلم
دلم
ورق بزن مرا
و به آفتاب فردا بیندیش که
برای تو طلوع میکند
با سلام عطر آویشن![]()
![]()
ادامه مطلب![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


