شبانه
عشق شب
که چقد حال میده نصف شب رو با کتاب صادق هدایت + یه چایی سیاه سر کرد حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم و حرفهایی هست برای نگفتن , حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورد و سرمایه ماورایی هرکس حرفهاییست که برای نگفتن دارد , حرفهایی که پارهای بودن آدمی اند و بیان نمی شوند مگر آنکه مخاطب خویش را بیابند . ( از کتاب آفرینش ) ز شير شتر خوردن و سوسمار عرب را به جايي رسيدست كار كه تخت كياني كند آرزو تفو بر تو اي چرخ گردون تفو هزاران تفو صد هزاران تفو که از مال حلال آتشش افروختنی نیست نخواد از گذشته ها حرف بزنه آینه میشکنه هزار تکه میشه ولی باز تو هر تکه اش عکس منه تن آدمی شریف است به جان آدمیت ؟ نه ِ همین لباس زیباست نشان آدمیت اسمیت : چرا آقای اندرسون ؟ چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟ چرا این کار رو میکنی ؟ چرا ؟ چرا بلند میشی ؟ چرا میجنگی ؟ معتقدی که برای چیزی داری میجنگی چیزی بیش از بقای خودت ؟ میشه بگی چی هست ؟خودت حتی میدونی ؟ آزادیه یا حقیقت ؟ شاید صلح ممکنه عشق باشه . توهمه آقای اندرسون هوسهای ادراکی ساختار های موقت و ضعیفه شعور انسان که نا امیدانه سعی میکنه موجودیتی رو که معنا و منظوری نداره توجیه بکنه و همه ی اینها مثل خود ماتریکس مصنوعیه گر چه فقط یک فکر انسانی میتونه چیزی احمقانه مثل عشق رو خلق کنه . حتما میتونی درک کنی آقای اندرسون باید تا حالا فهمیده باشی که نمیتونی پیروز باشی ادامه مبارزه بی فایدست . چرا آقای اندرسون ؟ چرا اینقدر اسرار میورزی ؟ اندرسون : چون انتخاب کردم . جملات تقریبا پایانی فیلم ( یا بهتره بگم شاهکار ) ماتریکسه که آقای اسمیت حین مبارزه به آقای اندرسون میگه . قشنگه نه ؟ به یقین میگم هرکی سه گانه ی ماتریکس و ندیده عمرش بر فناست . حتما نگاه کنید دفعه چهارم بود که این فیلم رو میدیدم گفتم این پست رو بزارم . آهنگ های { 1.یار 2.واق واق سگ 3.تریاک را به بازدمت پز 4.سیم باند 5. شیرین شیرین ( با ترجمه ) 6.سنگ آسیاب 7.پونز 8.هو هو 9. هم خانه 10.همش 11.گلادياتورها 12.فقیه خوشگل 13.ای کاش 14.عشق در مراجعه است 15.قشقایی 16.دیازپام 10 17. دلا دیدی 18.دست به سر کشیده 19. معشوقه زیبا Cielito Lindo 20. عقاید نوکانتی } امید وارم خوشتون بیاد کاش میشد آدم از این کشور گند گرفته بکنه بره یه جای دور دست و تنها زندگی کنه زندگی کردن با خوانواده بجز عقب ماندگی هیچ چیز واسه آدم به ارمغان نمیاره فکر میکنم کشیدن یه نخ سیگار کاپیتان بلک زیر بارون خیلی لذت داشته باشه من تا حالا تجربه نکردم کتاب را باید دست دوم کرد , نباید اکبند نگه داشت.... نمیگویم بردار کتاب را خط خطی کن یا چای را بریز رویش و قند را بزن توی چای و بگذار دهانت اما وسواس زیادت را کنار بگذار و اگر از جمله ای خوشت امد زیرش خط بکش. اگر خط داستان را گرفته ای و داری یک داستان دیگر ازش میسازی و یا اگر اتفاق بعدی را که در صفحات دیگر قرار است بخوانی, پیش بینی کرده ای در حاشیه کتاب بنویس..... بعد کتاب خودش تبدیل میشود به یک داستان مستقل. سالها بعد ورقش میزنی و یادت می اید که کجا خوانده بودی اش, وقت خواندنش چه چیزهایی توی سرت میگذشت یا کتاب را به چه کسانی قرض داده بودی. داستان خودت را قاطی داستان کتاب کن.کتاب قلمرویی است که باید فتحش کرد وگرنه سالها بعد به دست ادمهای دیگر, به دست زمان فتح میشود. مرضیه رسولی
قرن قرن آتش نیست قرن یک هوای تازه است فکرها را شستشویی لازم است . چند تا از متن آهنگهای شاهین نجفی رو میزارم امیدوارم خوشتون بیاد آهنگ های ( فحش بده - آوازه خون - بامداد - دادا کجایی ؟ - دراکولا - حرفِ زن - ما مرد نیستیم - ما شریم - من خرم - ندا - زندگی سگی ما ) شما با این روش می تونید یه متن یا کلمه به دلخواه خودتون در کنار ساعت ویندوزتون داشته باشید . برای اینکه این کار رو کنید و متنی در کنار ساعت ویندوزتون داشته باشید ، کار های زیر رو به ترتیب انجام بدید. 1- در دیسکتاپ کامپیوترتان روی Start کلیک کرده و گزینه ی Run رو انتخاب کنید . 2- در کادر درون پنجره ی Run دستور Regedit رو تایپ کنید و اینتر بزنید. 3- به آدرس زیر بروید : 5- فایل دیگری با نام S2359 ایجاد کرده ( اگر وجود نداشت) و متن دلخواه دیگری را در آن وارد کنید. متنی که در این کادر وارد می کنید بعد از ظهرها نمایش داده می شود ممکن است دوست داشته باشید نام شما در ایمیلهایی که میفرستید یک نام خاص باشد تا نام و نام خانوادگی تان که در ابتدای ثبت نام وارد کرده اید. برای تنظیم نام تان در ایمیلهای ارسالی پس از مراجعه به Options و سپس General Preferences در قسمت From name یک نام برای خود در نظر بگیرید و با استفاده از دکمه Save تغییرات را ذخیره کنید. یه شعر واقعا قشنگ از مرحوم قیصر امین پور پيش از اينها فکر میکردم خدا متن 6 تا آهنگ رپ از هیچ کس میذارم هرچند قدیمیه ولی واقعا قشنگه من عاشق آهنگ های هیچکسم برین تو ادامه مطلب 6 تا آهنگ : (( 1. ارازل برین خونه هاتون . 2. اختلاف . 3. با هم . 4. ما یه مشت سربازیم . 5.دیده و دل . 6. قانون )) نظر یادتون نره .
ادامه مطلب


ادامه مطلب
HKEY_CURRENT_USER > Control Panel > International
4- در سمت راست پنجره به دنبال فایلی با نام S1159 و از نوع String بگردید ( اگر نبود خودتان ایجاد کنید) و آن را اجرا کنید و در کادر درون آن متن دلخواه خود را بنویسید . متنی که در این کادر می نویسید قبل از ظهر نمایش داده می شود .
خانهای دارد کنار ابرها
مثل قصر پادشاه قصهها
خشتی از الماس و خشتی از طلا
پايههای برجش از عاج و بلور
بر سر تختی نشسته با غرور
ماه، برق کوچکی از تاج او
هر ستاره، پولکی از تاج او
اطلس پيراهن او، آسمان
نقش روی دامن او، کهکشان
رعد و برق شب، طنين خندهاش
سيل و طوفان، نعره توفندهاش
دکمه پيراهن او، آفتاب
برق تيغ و خنجر او، ماهتاب
هيچ کس از جای او آگاه نيست
هيچ کس را در حضورش راه نيست
پيش از اينها خاطرم دلگير بود
از خدا در ذهنم اين تصوير بود
آن خدا بیرحم بود و خشمگين
خانهاش در آسمان، دور از زمين
بود، اما در ميان ما نبود
مهربان و ساده و زيبا نبود
در دل او دوستی جايي نداشت
مهربانی هيچ معنايي نداشت
هر چه میپرسيدم، از خود، از خدا
از زمين، از آسمان، از ابرها
زود میگفتند : اين کار خداست
پرس و جو از کار او کاری خطاست
هر چه میپرسی، جوابش آتش است
آب اگر خوردی، عذابش آتش است
تا ببندی چشم، کورت میکند
تا شدی نزديک، دورت میکند
کج گشودی دست، سنگت میکند
کج نهادی پای، لنگت میکند
تا خطا کردی، عذابت میکند
در ميان آتش، آبت میکند؟
با همين قصه، دلم مشغول بود
خوابهايم، خواب ديو و غول بود
خواب میديدم که غرق آتشم
در دهان شعلههای سرکشم
در دهان اژدهايي خشمگين
بر سرم باران گرز آتشين
محو میشد نعرههايم، بیصدا
در طنين خنده خشم خدا؟
نيت من، در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه میکردم، همه از ترس بود
مثل ازبر کردن يک درس بود
مثل تمرين حساب و هندسه
مثل تنبيه مدير مدرسه
تلخ، مثل خندهای بیحوصله
سخت، مثل حل صدها مسئله
مثل تکليف رياضی سخت بود
مثل صرف فعل ماضی سخت بود
تا که يک شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد يک سفر
در ميان راه، در يک روستا
خانهای ديدم، خوب و آشنا
زود پرسيدم : پدر، اينجا کجاست؟
گفت : اينجا خانه خوب خداست!
گفت : اينجا میشود يک لحظه ماند
گوشهای خلوت، نمازی ساده خواند
با وضويي، دست و رويي تازه کرد
با دل خود، گفت و گويي تازه کرد
گفتتمش : پس آن خدای خشمگين
خانهاش اينجاست؟ اينجا، در زمين؟!
گفت : آری، خانه او بیرياست
فرشهايش از گليم و بورياست
مهربان و ساده و بیکينه است
مثل نوری در دل آيينه است
عادت او نيست خشم و دشمنی
نام او نور و نشانش روشنی
خشم، نامی از نشانیهای اوست
حالتی از مهربانیهای اوست
قهر او از آشتی، شيرينتر است
مثل قهر مهربان مادر است
دوستی را دوست، معنی میدهد
قهر هم با دوست، معنی میدهد
هيچ کس با دشمن خود، قهر نيست
قهری او هم نشان دوستی است؟
تازه فهميدم خدايم، اين خداست
اين خدای مهربان و آشناست
دوستی، از من به من نزديکتر
از رگ گردن به من نزديکتر
آن خدای پيش از اين را باد برد
نام او را هم دلم از ياد برد
آن خدا مثل خيال و خواب بود
چون حبابی، نقش روی آب بود
میتوانم بعد از اين، با اين خدا
دوست باشم، دوست، پاک و بیريا
می توان با اين خدا پرواز کرد
سفره دل را برايش باز کرد
میتوان درباره گل حرف زد
صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد
چکه چکه مثل باران راز گفت
با دو قطره، صد هزاران راز گفت
میتوان با او صميمی حرف زد
مثل ياران قديمی حرف زد
میتوان تصنيفی از پرواز خواند
با الفبای سکوت آواز خواند
میتوان مثل علفها حرف زد
با زبانی بیالفبا حرف زد
میتوان درباره هر چيز گفت
میتوان شعری خيال انگيز گفت
ادامه مطلب
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |






